
تو کوچه موتوریه اومد دختره رو اذیت کنه
.
.
دویدم رفتم کمک فرار کرد پسره
یکم آب دادم دختره خورد حالش که جا اومد گفت:(( شما پسرا همتون آشغالین)) و رفت
نابود شدم میفهمید؟نابود!!!
----------------------------------------
امروز یه پشه یه ربع بی حرکت
نشسته بود رو میز ناهار خوری
منم سریع زدم لهش کردم!!
بعد از چن دقیقه یه پشه دیگه اومد بالا سرم گفت:
بی وجدان اون معلول بوود
لامصب داغون شدم با حرفش
------------------------------------------
سر ناهار دستم خورد به بطری آب همش ریخت تو غذای بابام.
هر کی بود یه چک میخوابوند زیر گوش بچه ش.....
ولی بابام نزد....
.
.
.
بشقابشو با بشقابم عوض کرد....
برچسب:
نویسنده: دانیال رحیمی